نیما آسمان میبارد و عطر باران ِ بخشنده از پنجره می‌تراود… باران، پیام‌آورِ این غیبتِ سرد است. من، انعکاسِ مه‌آلودِ یک انتظارم پشت شیشه‌ای که دنیا را تار کرده است. در این دخمه‌ی سکوت، تنها یادِ تو هم‌نفس است. قطرات باران، انگار انگشتانِ زمان‌اند که با وسواس بر شیشه می‌کوبند و این بارش، تنها نقشِ برجسته‌ی تو بر قابِ این روزهاست.

با تمام تبِ اندیشه و یقینِ عشق،bano